شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

229

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

حسين را مجبور ساخت تا شهادت را بپذيرد . حسين از او خواسته بود كه يا اجازه دهد تا او به بعضى از سرحدّات برود و در آنجا زندگى كند و يا آن كه دست او را زنده در دست من بگذارد . اما پسر مرجانه نپذيرفت و او را كشت و با اين كار مرا مورد خشم و غضب امت قرار داد و دشمنى با مرا در دلهاى مردم كاشت و در نتيجه مرا در نزد خوب و بد مردم منفور ساخت ، زيرا كشتن حسين در نظر آنان عظيم جلوه كرد . مرا با پسر مرجانه چه‌كار بود . خداوند او را لعنت كند و مورد غضب خويش قرار دهد ! » « 1 » ابن جوزى مىنويسد : « به خدا قسم ! در بين مردم كسى نبود مگر آن كه براى كشتن حسين به يزيد ناسزا مىگفت و او را توبيخ كرده و از او فاصله گرفت » . « 2 » نامبرده تنفر و انزجار عمومى را از يزيد ، از قول وى اين گونه نقل مىكند : « خداوند فرزند مرجانه را لعنت كند ! او بود كه حسين را به كشته شدن مجبور ساخت . حسين از او خواسته بود وى را رها سازد تا يكى از سر سرحدات را در پيش گيرد ، اما عبيد الله نپذيرفت ، حسين را كشت و در نتيجه تخم دشمنى با من را در دلهاى مردم خوب و بد كاشت . » « 3 » يزيد قدرت معنوى حسين عليه السّلام را احساس كرد مردم شام كه تا آن روز گويا در خواب مرگبارى بودند ، با خطبه‌هاى آتشين و گرم اسيران ( كه در آن حقايق دردناك كربلا و جنايات شرمگين و بىحساب حكومت بنى اميه آشكارا شرح داده شده بود ) يكباره بيدار شدند و عظمت گناهى را كه زادهء معاويه نسبت به خاندان وحى و رسالت انجام داده بود ، به خوبى درك كردند ، بازتاب آن ، تنفر و انزجار شديدى بود كه در تمام طبقات نسبت به حكومت دمشق به وجود آمده بود ؛ تنفر و انزجارى كه حكومت شام خشم و غضب امت را در آن به خوبى احساس كرد . يزيد به زودى دريافت كه اگر اين وضع همچنان ادامه يابد ، ممكن است مشكلات بزرگى را براى وى پيش آورد . از اين نظر ، در صدد بر آمد تا با نيرنگ تازه‌اى گذشتهء ننگين خويش را پرده‌پوشى كند و هيجان عمومى را آرام نمايد . ولى رسيدن به اين هدف جز از راه استمالت و پوزش طلبى از خاندان وحى و نبوت امكان‌ناپذير بود .

--> ( 1 ) - كامل ، ج 3 ، ص 439 . ( 2 ) - تذكرهء ابن جوزى ، ص 235 . ( 3 ) - همان ، ص 234 .